مبانی نظری طرحواره

کلمه ی طرحواره به عنوان ساختار، قالب یا چارچوب تعریف می شود . واژه ی طرحواره در روانشناسی و به طور گسترده تر در حوزه ی شناختیبه صورت قالبی در نظر گرفته می شود که بر اساس واقعیت یا تجربه شکل می گیرد تا به افراد کمک کند تجارب خود را تبیین کنند. علاوه بر این ادراک از طریق طرحواره واسط بندی می شود. و پاسخ های افراد نیز توسط طرحواره جهت پیدا می کند . طرحواره بازنمایی انتزاعی خصوصیات متمایز کننده یک واقعه ، یا به عبارت دیگر، طرح کلی از عناصر برجسته یک واقعه می باشد . در بافت روان درمانی طرحواره به عنوان هر اصل سازمان دهنده کلی در نظر گرفته می شود که برای درک تجارب زندگی فرد ضروری است این طرحواره ها در اوایل زندگی شکل می گیرند. به حرکت خود ادامه میدهند و خودشان را به تجارب بعدی زندگی تحمیل می کنند. حتی اگر هیچ گونه کاربردی نداشته باشند (یانگ ،کلوستو و ویشاء،1386).

به طور کلی طرحواره تحت عنوان یک انتزاع اولیه و یک پیش طرح از مفهومی پیچیده توصیف شده است که از تجارب پیشین بوجود آمده و سازماندهی اطلاعات آینده را هدایت می کند(ثرندایک و هایس 1979؛به نقل از تیم،2010).

تداوم طرحواره

     طرحواره ای ناسازگار اولیه برای بسیاری از بیماران بنیاد خود پندارۀ آن ها محسوب می شوند. طرحواره های ناسازگار اولیه، مرکز سازماندهی شخصیت بشمار می روند .تداوم طرحوار هابه فرایند ی اشاره داردکه از طریق ان طرحواره های ناسازگار اولیه تقویت می شوند.

این فرآیندها به دودسته تقسیم می شوند:1) تحریف های شناختی2) الگوهای رفتاری خود آسیب رسان. درسطح شناختی،  تداوم طرحواره ها معمولا با برجسته سازی واغراق دراطلاعات همخوان باطرحواره ونفی یاکمینه سازی اطلاعات مخالف با طرحواره صورت می گیرد.

هنگامی که درمانگر تلاش می کند طرحواره ها را مورد چالش قراردهد یاآنها رازیر سوال ببرد، اغلب با مقاومت بیماران روبرومی شود. بیماراغلب تلاش های فعالانه ای انجام می دهد تابه درمانگر ثابت کند که طرحواره های اوبا واقعیت تطابق دارند. برای اینکه طرحواره ها سالم بمانند اطلاعا ت باید تحریف شوند. درسطح رفتاری، تداوم طرحواره هااز طریق الگوی رفتاری خود آسیب رسان به دست می آید. این الگوهای رفتاری طرحواره خاست ممکن است درمحیط اولیه خانوادگی انطباق وکار آمد بوده باشند.به مرور زمان وخارج از محیط خانواده این رفتارهااغلب خود آسیب رسان می شوند ونهایتا طرحوارۀ بیماررا تقویت می کنند.

برای مثال زنی که طرحوارۀ اطاعت دارد ممکن است مردانی را برای ازدواج انتخاب کند که سلطه گر باشند.با انجام این کار اونقش یک مطیع وپیرو را بازی می کندواحساس آرامش پیدا می کند.

بنابراین دیدگاه او در مورد خودش یعنی مطیع، تقویت می شود. انتخاب شریک زندگی ناسازگاریکی از معمول ترین سازوکارهایی است که از طریق ان طرحواره ها تداوم می یابند.

 اجتناب طرحواره

هنگامی که طرحوارۀ ناسازگاربرانگیخته شود، افرادمعمولا سطح بالایی از عواطف نظیر خشم شدید، اضطراب،غم یا احساس گناه راتجربه می کنند.                                                                                                            این شدت هیجان معمولا ناخوشایند است، بنابراین افراداغلب فرآیندهای خودکاری را برای اجتناب از برانگیخته شدن طرحواره ها به کار می برند تا عاطفۀ با این طرحوارها را تجربه نکنند. اجتناب طرحواره به چندین توع تقسیم می شود. اجتناب شناختی به تلاش خودکار برای توقف افکار وتصویرهای ذهنی اشاره داردکه ممکن است طرحواره ها را برانگیزند.

دومین نوع از فرایند اجتناب طرحواره، اجتناب عاطفی است. اجتناب عاطفی به تلاش های خود کاریا ارادی برای بلوکه کردن احساس هایی اشاره داردکه بوسیلۀ طرحواره ها برانگیخته شده اند.برای مثال برخی ازبیماران «مرزی»گزارش می دهند برای اینکه درد غیر قابل تحملی که بوسیله طرحوارۀ اولیه شان برانگیخته شده است کاهش دهند مچ دست خود را می برند.

نوع سوم از اجتناب طرحواره،ا جتناب رفتاری است.اجتناب رفتاری به گرایش بیمار برای کناره گیری ازموقعیت ها یا شرایط واقعی زندگی اشاره داردکه ممکن است طرحواره های درد ناک را برانگیزد.دراغلب افراد، اجتناب رفتاری می تواند از طریق انزوای اجتماعی بیرون هراسی یا عدم توفیق دردستیابی به هرنوع شغل خلاق ویا پذیرش مسئولیت های خانواده بروز کند.

به طور خلاصه این سه نوع اجتناب طرحواره- شناختی، عاطفی، رفتاری به بیماراجازه می دهدازناراحتی مرتبط باطرحواره های ناسازگاراولیه بگریزد.بااین وجوداجتناب هزینه هایی داردکه مهم ترین آنها عبارتنداز:  الف)طرحواره ها ممکن است هرگز مورد سوال وچالش قرار نگیرند؛ ب)سد راه تجارب زندگی شوندکه می توانند نادرست بودن این طرحواره هاراثابت کنند.

جبران طرحواره

جبران طرحواره به جبران افراطیِ طرحواره های ناسازگار اولیه اشاره دارد. بسیاری ازبیماران، آن سبک رفتاری یا شناختی را برمی گزینندکه به نظر می رسدمتضادچیزی است که مابراساس آنچه درمورد طرحواره های اولیۀ بیماران می دانیم پیش بینی می کنیم.   برای مثال، بعضی از بیمارانی که دردوران کودکی محرومیت هیجانی شدیدی را تجربه کرده اند دربزرگسالی به شیوه ای خود شیفته رفتار می کنند. این حس ظاهری سزاوار بودن، محرومیت نهفتۀ شخص را پنهان می کند.

جبران طرحواره اغلب تا حدی کار آمد است برای مثال به جای رفتاربه سبکی که حس محرومیت را تقویت می کند، برخی ازبیماران تلاش خودرابرای ارضای این نیازها بکار می گیرند.متاسفانه این تلاش ها اغلب نتیجۀ معکوس می دهد. بیماران خود شیفته ممکن است درنهایت ازدوستان، همسران وهمکاران خود بیگانه شوندودوباره به حالت محرومیت بازگردند.

بیماران ضدوابسته ممکن است دریافت هر گونه کمک از سوی دیگران را شدیدا رد کنندوبه گونه ای افراطی درپی خود واقعیت بخشی باشند.این گونه افراد حتی درصورت لزوم هم ازکسی سوال نمی پرسند.یا بیمارانی که طرحوارهً وابستگی/بی کفایتی دارند ممکن است هرانتقاددرستی را شدیدا رد کنندودرنتیجه خود راازمزیت بازخورد های سازنده محروم می کنند، درصورتی که این بازخورد هاممکن است به کفایت یا موفقیت بیشتری منجر شود.

فرایند های جبران طرحواره ممکن است بعنوان برخی از تلاش های موفق بیماربرای چالش با طرحواره هایش نیز مطرح شوند.متاسفانه جبران طرحواره ها تقریبا همیشه متضمن شکست دربازشناسی آسیب پذیری نهفته است؛درنتیجه اگر جبران طرحواره با شکست مواجه شود، درمان بدلیل عدم آمادگی بیماربرای تجربه مجددهیجان های شدید به تعویق می افتد.علاوه براین رفتارهای طرحواره خاست که بصورت افراطی جبران میشوند، ممکن است حقوق دیگران را بصورت آشکارازیر پا بگذارندودرنهایت به پیامد های ناگوار درزندگی منجر شوند.(جفری یانگ 1950).

 

2- 2 : طرحواره های ناسازگار اولیه:

یانگ (1999)، به نقل از شفیعی، 1389 ، معتقد است که طرحواره می تواند مثبت یا منفی سازگار یا ناسازگار باشد. و نیز می تواند در اوایل زندگی ؛ یا در سیر بعدی زندگی شکل بگیرد.وی مجموعه ای از طرحواره ها بویژه آنها که عمدتاً در نتیجه ی تجارب ناگوار دوران کودکی بوجود می آیند را طرحواره های ناسازگار اولیه نامید، و آنها را الگوی هیجانی و شناختی خود آسیب رسانی که در ابتدای رشد در ذهن شکل گرفته و در سیر زندگی تکرار می شوند، تعریف نمود.

طرحواره های ناسازگار اولیه تحت عنوان ساختارهای پردازش اطلاعات مفهوم سازی شده اند که در اوایل زندگی شکل گرفته اند و محصول خلق و خو و محیط فرد هستند(بارانوف،هندرهن و کانور،2010).

طرحواره های ناسازگار اولیه (یا باورهای مرکزی منفی) ، به یک چارچوب شناختی ناکارآمد برای دیدن خود و دیگران اشاره دارد که ابتدا در پاسخ به وقایع ناگوار کودکی رشد می یابد (اندرسون،ریگروکترسون ،2006).

یانگ ، کلاسکو و ویشر(2003) به نقل از

امامی؛(1386)،یک تعریف جدید از طرحواره ناسازگار اولیه

ارائه دادند.و این طرحواره را به این گونه تعریف کردند:

یک الگو یا درون مایه نافذ، فراگیر و وسیع که از حافظه

 

ها، هیجان ها و شناخت ها و احساسات بدنی درباره خود

فردو روابطش با دیگران تشکیل شده است. این الگوها در

طول دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته اند و در کل زن

دگی فرد وجود دارند و به شدت ناکارآمدند.آنها معتقدند

که رفتارهای ناسازگار در پاسخ به این طرح واره ها بوجود

می آید. ولی بخشی از طرحواره محسوب نمی شوند.

 

 

3-2-2 : عملکرد طرحواره ناسازگار اولیه:

ماهیت ناکار آمد طرحواره ها وقتی ظاهر می شود که افراد در روند زندگی روزمره خود و تعاملاتشان با دیگران به گونه ای عمل می کنند که طرحواره ی آنها تأیید شود، حتی برداشت اولیه آنها درست نباشد فرض می شود که طرحواره های ناسازگار ، موجب یکسری رفتارهای مشکل زا می شوند، مکانیسمی که این طرحواره ها و رفتارها را به هم پیوند می دهد اجتناب است . این رفتارها احتمالاً به فرد برای دوری از حالتهای منفی مرتبط با طرحواره ها کمک می نماید . اثر بخش بودن این رفتارها در کاهش حالتهای منفی، احتمالاً سبب می شود که افراد آنها را توسعه دهند (اندرسون ، ریگروکترسون 2006 ، به نقل از رحمانی، 1388).

طرحواره ها حالت ابعادی دارند . بدین معنا که از نظر شدت و گستره فعالیت در ذهن با یکدیگر فرق دارند هر چه یک طرحواره شدیدتر باشد تعداد بیشتری از موقعیتها می توانند آن را فعال کنند طرحواره ها نقش بسیار عمده ای در تفکر احساس رفتار و نحوه ی برقراری ارتباط با دیگران ایفا می کنند و به گونه ای اجتناب ناپذیر زندگی بزرگسالی را به شرایط ناگوار کودکی پیوند می دهند، آنها بر پردازش تجارب بعدی تأثیر می گذارند (یانگ ، 1999، خورشیدیان، 1389).

طرحواره های ناسازگار اولیه صفت مانند هستند زیرا در بیشتر زمان ها پایدارند، هر چه لزوماً در هر لحظه فعال نیستند (ویشار وبک ،2006؛به نقل از خورشیدیان، 1389).

آنها خود را از طریق انحرافات شناختی الگوهای خود مغلوب سازی و سبکهای مقابله ای ناکارآمد تثبیت و جاودانه می کنند و برای بقای خود می جنگند. آنها مستقیم یا غیر مستقیم منجر به آشفتگی های روان شناختی و اختلالات شخصیتی می شوید (یانگ 1999؛ به نقل از خورشیدیان، 1389). طرحواره های ناسازگار ظاهراً یک عامل آسیب زا برای مشکلات روان شناختی اند. و با دامنه ی وسیعی از اختلالات روان پزشکی ارتباط دارند، مطالعات رابطه طرحواره ها با تعداد از اختلالات بالینی از جمله: ترس مرضی سوء استفاده مواد، اختلال خوردن ،اختلال وحشت زدگی و افسردگی مزمن را نشان داده اند. و نیز نشان داده که طرحواره ها با بعضی از اختلالات نسبت به اختلالات رابطه است (تیم 2010، به نقل از خورشیدیان، 1389).

یانگ (1999)،بیان کرد که طرحواره های ناسازگار اولیه در عمیق ترین سطح شناخت ، معمولاً خارج از آگاهی عمل می کنند افراد را از لحاظ روان شناختی آسیب پذیر می سازد و افسردگی ، اضطراب روابط ناکارآمد اعتیاد و اختلالات روان تنی را رشد می دهند. در طرحواره درمانی نیز، طرحواره های ناسازگار به عنوان هسته و هدف اصلی درمان، اختلالات شخصیت و مشکلات منش شناختی مزمن در نظر گرفته می شوند (به نقل از کلاسکو و ویشر، 1380).

 

3-2: حوزه های طرحواره ناسازگار اولیه:

یانگ،کلوسکو و مارجوری(1386). طرحواره های ناسازگار را بر طبق پنج نیاز هیجانی ارضاء نشده تقسیم کردند و آنها را حوزه های طرحواره نامیدند. آنها هجده طرحواره را در پنج حوزه معرفی کردند هجده طرحواره ناسازگار و حوزه های مرتبط به آنها به قرار زیر است:

حوزه اول: بریدگی و طرد:

افرادی که در این حوزه قرار می گیرندنمی توانند دلبستگی ایمن و رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند چنین افرادی نیازشان به ثبات ،امنیت،محبت،عشق و تعلق خاطر،برآورد نخواهد شد خانواده های اصلی آنها معمولاً بی ثبات، بد رفتار تندخو،سرد و بی عاطفه طرد کنند هستند. بسیاری از آنها دوران کودکی تکان دهنده ای داشته اند و در بزرگسالی تمایل دارند به گونه ای نسنجیده و شتاب زده از یک رابطه خود آسیب رسان به رابطه ی دیگری پناه برند یا از برقراری روابط بین فردی نزدیک اجتناب کنند. رابطه درمکانی اغلب محور اصلی درمان این افراد می باشد. پنج طرحواره در این حوزه قرار می گیرند که شامل :

  • رها شدگی /بی ثباتی: بی ثباتی یا بی اعتمادی نسبت به دریافت محبت و برقراری ارتباط با اطرافیان به طوری که فرد احساس می کند افراد مهم زندگی اش نمی توانند حمایت عاطفی و تشویق لازم را به او بدهند زیرا این افراد از لحاظ هیجانی بی ثبات ،غیر قابل پیش بینی اعتماد ناپذیر و نامنظم اند. فردی که چنین طرحواره ای در نظرش شکل گرفته باشد. معتقد است هر لحظه امکان دارد افراد مهم زندگی اش بمیرند یا اینکه او را رها کنند و به فرد دیگری علاقه مند شوند.
  • بی اعتمادی/بد رفتاری:

انتظار اینکه دیگران به انسان ضربه می زنند ، بد رفتار می باشند. انسان را سر افکنده می کنند دروغ می گویند و دغلکار و سودجو هستند این انتظار باعث می شود فرد وقایع پیرامون خود را به گونه ای خاص ادراک کند: آسیبی که به فرد وارد نموده اند،عمومی بوده و یا اینکه در نتیجه ی غفلت مفرط پدید آمده است ممکن است فرد احساس کند همیشه یک نفر او را می دزدد و یا حق او را می خورد

3-محرومیت هیجانی :

نیاز فرد به حمایت عاطفی به اندازه ی کافی از جانب دیگران ارضا نمی شوند.

سه نوع محرومیت مهم وجود دارند که عبارتنداز:

الف)محرومیت از محبت: فقدان توجه،عطوفت یا همراهی   ب)محرومیت از همدلی: درک نشدن ، به حرف دل فرد گوش ندادن ج)محرومیت از حمایت: نداشتن منبع قدرت، راهنمایی شدن از سوی دیگران

4-انزوای اجتماعی/بیگانگی:

احساس اینکه فرد از جهان کناره گیری کرده و با دیگران متفاوت یا وصله ناجور اجتماع است یا احساس اینکه به جامعه یا گروه خاصی تعلق خاطر ندارد.

5-نقص/شرم:

احساس اینکه فرد در مهمترین جنبه های شخصیتش، انسان ناقص،نامطلوب،حقیرو بی ارزش است یا اینکه در نظر افراد مهم زندگی اش، فردی منفور و نامطلوب به حساب می آید. همچنین این طرحواره حساسیت بیش از حد نسبت به انتقاد ، طرد، سرزنش،کم رویی، مقایسه های نابجا، احساس ناامنی در حضور دیگران و حس شرمندگی در ارتباط با عیب و نقص های درونی را در بر می گیرد، این نقاط ضعف ممکن است شخصی (تکانه های خشم،تمایلات جنسی غیر قابل پذیرش)یا عمومی باشند(مشکلات اجتماعی و …).

حوزه ی دوم:خودگردانی و عملکرد مختل:

انتظاراتی که فرد از خود و محیط دارد با توانایی های محسوس او برای جدایی بقاء و عملکرد مستقل یا انجام موفقیت آمیز کارها تداخل می کنند . طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آیند که اعتماد به نفس کودک را کاهش می دهند . بیش از حد کودک محافظت می کنند یا اینکه نتوانسته اند کودک را به انجام کارهای بیرون از خانواده تشویق کنند. این افراد در بزرگسالی،نمی توانند برای خود اهداف مشخصی در نظر بگیرند و در مهارتهای مورد نیاز تبحر پیدا کنند . طرحواره های این حوزه شامل :

6- وابستگی /بی کفایتی:

اعتقاد به اینکه فرد نمی تواند مسئولیتهای روزمره را بدون کمک قابل ملاحظه ای دیگران در حد قابل قبولی انجام دهد . این حالت اغلب به صورت درماندگی افراطی و منفعل بودن ظاهر می شود.

7-آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری:

ترس افراطی از اینکه فاجعه نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد و فرد نمی تواند از آن جلوگیری کند و ترس ها بر یک یا چند جنبه متمرکزند.

الف)حوادث پزشکی مانند حمله قلبی یا ابتلا به ایدز

ب)وقایع هیجانی مثل دیوانه شدن و از دست دادن کنترل

ج)سوانح محیطی مانند گیر افتادن در آسانسور و قربانی جنایت شدن و ….

8-خودتحولی نیافته / گرفتار:

ارتباط عاطفی شدید و نزدیک بیش از حد با یکی از افراد مهم زندگی به قیمت از دست دادن فردیت یا رشد/اجتماعی طبیعی غالباً اعتقاد بر این است که هیچ یک از افراد گرفتار،بدون حمایت دیگری،قادر به ادامه ی زندگی نبوده یا نمی تواند شاد باشد فردی که چنین طرحواره ای دارد ممکن است احساس کند وجودش در دیگران ادغام شده و هویت جداگانه ای ندارد و این طرحواره اغلب به صورت احساس پوچی و سردرگمی و بی هدفی بروز می کند.

9-شکست:

باور به اینکه فرد شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد و این شکست برای او اجتناب ناپذیر است و فرد در مقایسه با همسالانش در زمینه ی پیشرفت احساس بی کفایتی می کند و اغلب شامل این باور است که شخص دیوانه ، بی استعداد با لایق و نادان و نسبت به دیگران موفقیت کمتری دارد.حوزه ی سوم: محدودیتهای مختل:

نقص در محدودیتهای درونی احساس مسئولیت در قبال دیگران با جهت گیری نسبت به اهداف بلند مدت زندگی این طرحواره ها منجر به بروز مشکلاتی در رابطه با حقوق دیگران، همکاری با دیگران ،تعهد یا هدف گزینی و رسیدن به اهداف واقع بینانه می شود. طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی که به جای انضباط مواجهه مناسب ،محدودیتهای منطقی،مسئولیت پذیری ،همکاری متقابل و هدف گزینی به وجه مشخصه آنها سهل انگاری مفرط، سردرگمی،یا حس برتری است. در برخی موارد کودک ممکن است نتواند ناراحتی عادی و معمولی را تحمل کند یا این که ممکن است هدایت جهت مندی و راهنمایی کافی دریافت نکرده باشد.

این افراد در بزرگسالی توانایی مهار تکانه های خود را ندارند و نمی توانند  ارضاء نیازهای آنی را به خاطر دستیابی به منابع آنی به تأخیر اندازند. این طرحواره ها می تواند شکلی از جبران افراطی دیگر طرحواره ها مثل محرومیت هیجانی باشد طرحواره های این حوزه شامل:

10-استحقاق /بزرگ منشی:

فرد احساس می کند نسبت به دیگران یک سر و گردن بالاتر است حقوق ویژه ای برای خود قائل است و تعهدی نسبت به رعایت اصول روابط متقابل که راهنمای تعاملات اجتماعی بهنجار هستند،ندارد. اغلب به این نکته پافشاری می کند که دیگران باید هر آنچه که او می خواهد را برایش فراهم سازند. بدون توجه به اینکه آیا درخواست او منطقی است چه چیزی از نظر دیگران معقول است یا اینکه چه هزینه ای برای دیگران دارد و برای اینکه بتوانند کسب قدرت کنند یا دیگران را کنترل کنند تمرکز افراطی بر برتریجویی دارند.

11-خویشتنداری و خود انضباطی ناکافی:

مشکلات مستمر در خویشتنداری مناسب و تحمل نکردن ناکافی ها در راه دستیابی به اهداف شخصی یا ناتوانی در جلوگیری ازS بیان هیجان ها و تکانه ها ، در شکل های خفیف تر آن ، فرد به شدت از ناراحتی اجتناب می کند . فردی که چنین طرحواره ای دارد، درد را تحمل نمی کند از مسئولیت پذیری گریزان است، به هر قیمتی از تعارض جلوگیری می کند و زیاد به خودش سخت نمی گیرد . این عوامل باعث می شود از رضایت شخصی ، تعهد و انسجام شخصیتی چنین فردی جلوگیری می شود.

حوزه ی چهارم: دیگر جهت مندی:

تمرکز افراطی بر تمایلات احساسات و پاسخ های دیگران به گونه ای که نیازهای خود فرد را نادیده گرفته می شود.

این کار به منظور دریافت عشق و پذیرش ، تداوم با دیگران یا اجتناب از انتقام و تلافی صورت می گیرد.

در این طرحواره ها ، فرد معمولاً هیجانات و تمایلات طبیعی خود را واپس می زند و نسبت به آنها ناآگاه است طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی بوجود می آیند که کودکی را با قید واسط پذیرفته اند:

کودک به منظور دستیابی به توجه ، عشق و پذیرش باید جنبه های مهم شخصیت خود را نادیده بگیرد در بسیاری از این خانواده ها نیازها و تمایلات هیجانی والدین و منزلت اجتماعی در مقایسه با نیازها و احساسات کودک ارزش بیشتری دارند.

12-اطاعت:

احساس اجبار نسبت به واگذاری افراطی کنترل خود به دیگران این کار معمولاً برای اجتناب از خشم، محرومیت یا انتقام صورت می گیرد. دو نوع از مهمترین اطاعت ها عبارتنداز

الف )اطاعت از نیازها:واپس زنی تمایلات ،تصمیمات و ترجیحات شخصی

ب)اطاعت از هیجان ها: واپس زنی هیجانات شخصی بویژه خشم

معمولا این طور به نظر می رسد که تمایلات ، عقاید و احساسات فرد، فاقد ارزش اند یا برای دیگران اهمیت دارند این طرحواره معمولاً به شکل اطاعت افراطی همراه حساسیت بیش از حد نسبت به احساسات دیگران تجلی می یابد و این طرحواره به طور کلی منجر به خشم می شود.

13-ایثار:

تمرکز افراطی بر ارضاء نیازهای دیگران در زندگی روزمره که به قیمت عدم ارضاء نیازهای خود فرد تمام می شود.

رایج ترین دلایل انجام این کار عبارتنداز: جلوگیری از آسیب رساندن به دیگران ،جلوگیری از احساس گناه ناشی از خود خواهی یا تداوم ارتباط با افراد نیازمند . چنین طرحواره ای منجر به این احساس می شود که نیازهای فرد ایثارگر به قدر کافی ارضاء نمی شوند. و همچنین باعث رنجش افرادی می شود که او از آنها نگه داری می کند.

(با مفهوم وابستگی بیمار گونه همپوشی دارد.

14-پذیرش جویی /جلب توجه:

تأکید افراطی در کسب تأیید توجه و پذیرش از سوی دیگران که مانع شکل گیری معنایی مطمئن و واقعی از خود می شود. احساس ارزشمندی فرد،بیشتر واکنش های دیگران وابسته است با به تمایلات طبیعی خودش.

گاهی اوقات این طرحواره با تأکید افراطی بر مقام و منزلت ،قیافه و ظاهر، پذیرش اجتماعی، پول یا پیشرفت مشخص می شود. و وسیله ای است برای دستیابی فرد به تأیید . این طرحواره اغلب منجر به اتخاذ تصمیماتی غیر قابل اطمینان و ناخوشایند در مورد وقایع مهم زندگی می نمود.

حوزه پنجم:گوش به زنگی بیش از حد و بازداری:

تأکید افراطی برواپس زنی احساسات ،تکانه ها و انتخابهای خود انگیخته یا برآورده ساختن قواعد و انتظارات انعطاف ناپذیر و درونی شده درباره عملکرد و رفتار اخلاقی که منجر به از بین رفتن خوشحالی، ابراز عقیده، آرامش خاطر، روابط نزدیک و سلامتی می شود. طرحواره های این حوزه در خانواده هایی بوجود می آیند که در آنها عصبانیت ،توقع و گاهی اوقات تنبیه مشاهده می شود:

در این خانواده ها بر عملکرد عالی و بی نقص –وظیفه شناسی پیروی از قوانین و اجتناب از اشتباه تأکید می شود. در حالی که به لذت،خوشحالی و آرامش اهمیت چندانی داده نمی شود. و در این افراد تمایلی نهفته نسبت به بدبینی و نگرانی وجود دارد.

15- منفی گرایی/بدبینی:

تمرکز عمیق و مداوم بر جنبه های منفی زندگی همراه با دست کم گرفتن جنبه های مثبت زندگی یا غفلت از آنها این طرحواره معمولاً شامل انتظارات افراطی در طیف وسیعی از موقعیتهای کاری ،مالی و بین فردی است که خود این حالت منجر به اشتباهات شدیدی می شود. طوری که شخص در نهایت احساس می کند زندگی اش از هم پاشیده است . اغلب باعث ترس غیر معمول از اشتباه کردن می شود، اشتباهی که ممکن است منجر به ورشکستگی های تحقیر و سرافکندگی یا گیر افتادن در یک موقعیت بد می شود. و مشخصه ی این افراد نگرانی مزمن، گوش به زنگی و بلاتکلیفی است .

16-بازداری هیجانی:

بازداری افراطی از اعمال احساسات و ارتباطات خود انگیخته که معمولاً به منظور اجتناب از طرد دیگران ، احساس شرمندگی و از دست دادن کنترل بر تکانه های شخصی صورت می گیرد. معمولی ترین حوزه هایی که بازداری در مورد آن اعمال می شود عبارتنداز:

الف)بازداری از بروز خشم و پرخاشگری

ب)بازداری از بیان تکانه های مثبت(از قبیل خوشحالی ،محبت،برانگیختگی جنسی و بازی)

17-طرحواره ی معیارهای سرسختانه/عیب جویی افراطی:

احساس فشار و عیب جویی از خود و دیگران ،کمال گرایی، بایدها، اشتغال ذهنی یا بازدهی و زمان .

18-طرحواره ی تنبیه:

اعتقاد به اینکه هر اشتباهی مستلزم تنبیه سخت است حتی اگر خود فرد اشتباه کرده باشد.

سبکهای مقابله ای و پاسخ های فرد به طرحواره ها :

مقابله مؤلفه ی رفتاری نظریه طرحواره است که البته قابل کاربرد در مورد سبکهای شناختی و عاطفی فرد است.

بیماران از طریق راهبردهای شناختی و هیجانی و بخصوص رفتاری با طرحواره های خود مقابله می کنند.

بیمار در موقعیتهای مختلف از سبکهای رفتاری متفاوتی برای مقابله با یک طرحواره استفاده می کند.

که شامل 3 سبک مقابله ای است که عبارتنداز :

الف )تسلیم در برابر طرحواره (Freeze)  ب)اجتناب از طرحواره     ج )جبران افراطی طرحواره تسلیم در برابر طرحواره: فرد می پذیرد که طرحواره درست است و بدون اینکه بخواهد الگوهای بر گرفته از طرحواره را تکرار می کند مثل تبعیت ، وابستگی،

اجتناب از طرحواره ها:

تلاش برای جلوگیری از فعال شدن طرحواره ،فکر نکردن به طرحواره، جلوگیری از بروز افکار و تصاویری که طرحواره را بر می انگیزد ، پرت کردن حواس در صورت بروز این افکار نمونه هایی از اجتناب شامل:

مصرف الکل یا دارو- روابط بی بند و بار-اعتیاد به کار-کناره گیری اجتماعی جبران افراطی طرحواره تلاشی نسبتاً سالم ولی ناموفق بر علیه طرحواره که منجر به تداوم طرحواره مکی شود.

تلاش افراطی برای متفاوت بودن با دوران کودکی خود و بازمان شکل گیری طرحواره

نمونه هایی از سبک جبران افراطی شامل :

پرخاشگری-خشونت-شهرت طلبی-مقام دوستی، نظم و وسواس مفرط

 

4-2 : مدل های نظری طرحواره های ناسازگار اولیه:

1-4-2: مدل نظری بک:

مدل نظری بک (1964) به طرحواره ها مربوط می شود و به بازنمایی های ثابت از تجربه که به نوعی درسرند، رمز گذاری، ارزشیابی اطلاعات دخیل هستند . وی می گوید در افسردگی طرحواره های ناکارآمد را فعال می کند. طرحواره های ناسازگار بدان سبب تداوم می یابند که افراد که بین جنبه های مثبت و منفی تعادل ایجاد کنند، جنبه های منفی موقعیتها را به طور گزینشی برداشت می کنند. (کلارک و فربورن، 1380).

2-4-2: مدل نظری یانگ:

مدل نظری یانگ (1990 و1999 به نقل از رحمانی، 1388). معتقد است برخی از این طرحواره ها به ویژه آنها که عمدتاً در نتیجه تجارب ناگوار دوران کودکی شکل می گیرند. ممکن است هسته ی اصلی اختلالات شخصیت ،مشکلات منش شناختی خفیف تر و بسیاری از اختلالات مزمن محورI قرار بگیرند. یانگ برای بررسی دقیق تر این ایده مجموعه ای از طرحواره ها را مشخص کرده است که به آنها «طرحواره های ناسازگار اولیه» می گویند.

یانگ ، پس از بازنگری در تعریف اولیه ی که از طرح واره ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که طرحواره های ناسازگار اولیه خصوصیات زیر را دارا هستند: الگوها یا درون مایه های عمیق و فراگیری هستند-از خاطرات ،هیجانها،شناختواره ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند- در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته اند – در سیر زندگی تداوم دارند- درباره ی خود و رابطه با دیگران هستند-به شدت ناکار آمدند. (یانگ، 1999، به نقل از رحمانی، 1388).

خلاصه این که، طرحواره های ناسازگار اولیه، الگوهای هیجانی و شناختی خود-آسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می شوند . توجه کنید که طبق این توصیف رفتار یک فرد، بخشی از طرحواره محسوب نمی شود. چون یانگ معتقد است که رفتارهای ناسازگار در پاسخ به طرحواره به وجود می آیند . بنابراین رفتارها را از طرح واره ها نشأت می گیرند ولی بخشی از طرحواره ها محسوب نمی شوند (یانگ و همکاران 1386، ص 30-29).

در جای دیگر یانگ و کلاسکو (1994)می گویند : طرح واره ها در احساسی که ما از خودمان داریم نقش محوری دارند: آن ها دانش ما را در مورد خودمان و جهان شکل می دهند: به نحوی که وقایع زندگی را بر اساس این بایدها پیش بینی می کنیم(خسروی،سیف و عالی 1386).

photo_۲۰۱۷-۱۲-۱۴_۲۳-۱۶-۴۳

خلاصه کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید

1+