Right-brain-training

♥ یکپارچگی چیست و چرا اهمیت دارد؟

بسیاری از ما به این واقعیت که مغزمان قسمت های مختلف دارد و کارهای گوناگون انجام می دهد، نمی اندیشیم. برای مثال، شما یک نیمکرهٔ چپ یا اصطلاحاً مغز چپ دارید که به شما کمک می کند به طور منطقی فکر کنید و افکار خود را به شکل جملاتی سازماندهی کنید. همچنین دارای مغز راستی هستید که در تجربهٔ هیجانها و خواندن نشانه های غیر کلامی به شما کمک می کند. شما دارای یک «مغز خزندگانی» هستید که به شما اجازه می دهد به طور غریزی عمل کنید و در ظرف چند ثانیه تصمیم هایی برای زنده ماندن (بقا) بگیرید و همچنین دارای «مغز پستاندارانی» هستید که شما را به سوی پیوند و روابط سوق می دهد. یک قسمت از مغز شما به حافظه و قسمت دیگر به تصمیم گیری های اخلاقی اختصاص دارد. تقریباً گویی مغز شما شخصیت های چندگانه دارد – برخی عاقلانه (خردگرایانه)، برخی غیرعاقلانه؛ برخی تأملی (تعمقی)، برخی واکنشی. جای شگفتی نیست که ما در زمانهای مختلف آدمهای متفاوتی به نظر میرسیم.

thewholebrain2-worldkids

 

کلید اصلی برای رشد کردن، کمک به خوب کار کردن این قسمت ها یا یکپارچگی آنهاست. یکپارچگی به قسمت های متفاوت و متمایز مغز شما کمک می کند که به عنوان یک کلی با هم کار کنند. این شبیه چیزی است که در بدن اتفاق میافتد، که دارای اندام های مختلف است که کارهای مختلفی را به عهده دارند: ریه ها هوا را به درون می برند، قلب خون را تلمبه میزند و معده غذا را هضم میکند. برای اینکه بدن سالم باشد، این اندامها باید یکپارچه شوند. به عبارت دیگر، هر کدام از انها کار انفرادی خود را انجام می دهد، درحالی که انها همچنین با هم به عنوان یک کلی کار می کنند. یکپارچگی به زبان ساده: مرتبط ساختن عناصر مختلف برای رسیدن به یک کل است که عملکرد خوبی دارد. درست همانطور که با کارکرد سالم بدن، مغز شما نمیتواند بهترین عملکرد خود را داشته باشد، مگر اینکه قسمت های مختلف آن با هم به شیوه ای متعادل و هماهنگ کار کنند. این کاری است که یکپارچگی می دهد: مناطق مجزا از هم مغز را به هم مرتبط میسازد تا آنها را متعادل و هماهنگ سازد. آسان است که ببینیم چه زمانی فرزندانمان یکپارچه نیستند – آنها تحت تأثیر شدید هیجانات خود قرار میگیرند، گیج و آشفته می شوند. آنها نمی توانند با آرامش و به گونه ای شایسته به موقعیت موجود پاسخ دهند. بدخلقی ها، فروپاشی ها و پرخاشگری اغلب تجربه های چالش زای فرزند پروری – و زندگی – نتیجهٔ فقدان یکپارچگی است، که به عنوان فروپاشی نیز شناخته شده است. ما میخواهیم به فرزندان خود کمک کنیم، یکپارچگی بهتری داشته باشند تا بتوانند از کل مغز خود به طور هماهنگ استفاده کنند. برای مثال، میخواهیم آنها یکپارچگی افقی داشته باشند، به گونه ای که منطق مغز چپ بتواند با مغز هیجانی راست به خوبی کار کند. یعنی یکپارچگی به طور افقی بین دو نیمکرهٔ راست و چپ مغز ایجاد شود. ما همچنین مایلیم آنها یکپارچگی عمودی نیز داشته باشند، به گونه ای که از نظر فیزیکی قسمتهای بالای مغز، که به آنها اجازه می دهد اعمال خود را متفکرانه در نظر بگیرند، با قسمت های پایین تر (و قدیمی تر از نفر تکامل مغز) مغز، که بیشتر مربوط به غریزه، واکنش های امعاء و احشایی و بقاست، به خوبی با هم کار کنند.

graphic_brain-exercises-as-activities-for-seniors

شیوهای که یکپارچگی اتفاق میافتد، واقعاً بسیار شگفت انگیز است و بیشتر افراد از آن آگاهی ندارند. در سالهای اخیر، دانشمندان با توسعهٔ فناوری مغزنگاری توانسته اند مغز را به شیوه هایی که پیش تر اصلاً مقدور نبود، مورد مطالعه قرار دهند. این فناوری جدید، بسیاری از باورهای پیشین ما دربارهٔ مغز را مورد تأیید قرار داده است. با این وجود، یکی از شگفتی هایی که بنیادهای اصلی علم اعصاب را لرزانده است، این کشف بزرگ است که مغز درواقع «انعطاف پذیر» و قابل شکل دادن است. این به آن معنی است که مغز از نظر فیزیکی در طول دورهٔ زندگی ما، و نه فقط در دورهٔ کودکی، برخلاف آنچه در گذشته تصور می شد، تغییر می کند. چه چیزی مغز ما را شکل می دهد؟ تجربه. حتی تا سنین کهنسالی، تجربه های ما عملاً ساختار فیزیکی مغز را تغییر می دهد. وقتی چیزی را تجربه می کنیم،یاخته های مغز ما – که نورون نامیده می شوند – فعال شده یا برانگیخته میشود. مغز دارای یک صد بیلیون نورون است، هر کدام به طور متوسط ده هزار اتصال / پیوند با نورون های دیگر دارد. شیوه ای که مدارهای خاص در مغز فعال می شوند، تعیین کنندهٔ ماهیت فعالیت ذهنی ما از دریافت و ادراک نور یا صدا تا افکار انتزاعی و استدلال است. هنگامی که نورون ها با یکدیگر برانگیخته می شوند، اتصالات (پیوندهای) جدیدی بین آنها رشد می کند. در طول زمان، اتصالاتی که از برانگیختگی ناشی می شود، به اتصال مجدد مغز منجر می گردد. این خبر فوق العاده هیجان انگیزی است و به این معنی است که ما تا آخر عمر به نحوه ای که مغزمان در این لحظه کار می کند، نمی مانیم – ما عملاً میتوانیم آن را اتصال مجدد دهیم، به گونه ای که سالم تر و خوشحال تر باشیم. این نه تنها برای کودکان و نوجوانان، بلکه برای هر یک از ما در طول زندگی مان اتفاق میافتد.

همین الان، مغز فرزند شما به طور مستمر در حال اتصال مجدد است، و تجربه هایی که شما برای او فراهم می آورید، در تعیین ساختار مغز او تأثیری شگفت دارد. نگران نباشید و خود را تحت فشار قرار ندهید. ساختار اولیهٔ مغز را که با غذای مناسب، خواب و ایجاد محرک های مناسب رشد می یابد، طبیعت فراهم آورده است. البته ژنها نقش مهمی را به خصوص در خلق و خوی ما ایفا می کنند. ولی یافته های گوناگون از روانشناسی رشد، حاکی از آن است که هرچه برای ما اتفاق میافتد – موسیقی ای که می شنویم، کسانی را که دوست داریم، کتاب هایی که مطالعه می کنیم، نوع تربیت و شیوهٔ انضباطی که دریافت می کنیم و هیجاناتی که احساس می کنیم – به طور عمیق بر شیوهٔ رشد مغزمان اثر می گذارد. به عبارت دیگر، در کنار ساختار اولیهٔ مغز و خلق و خوی ذاتی ما، پدر و مادرها در فراهم آوردن نوع تجربه هایی که کمک به رشد یک مغز یکپارچه و تاب آور می کند، نقشی ارزنده دارند.

whole-brain1

برای مثال، کودکانی که پدر و مادر آنها در مورد تجربه هایشان حرف میزند. دسترسی بیشتری به خاطرات آن تجربه ها دارند. پدر و مادرهایی که با فرزند از خود در مورد احساسات آنها صحبت می کنند، فرزندانی باهوش هیجانی دارند. که می توانند احساسات خود و دیگران را کاملتر درک کنند. کودکان خجالتی (کمرو) که پدر و مادرشان در آنها حسی از شهامت را با حمایت از بررسی های آنها از دنیای پیرامونشان فراهم می آورند، فرزندانی دارند که بسیاری از موانع رفتاری که آنها را از روابط  باز می دارد، از بین می برند و خجالتی باقی نمی مانند. حال آنکه کودکان خجالتی (کمرو) که بیش از حد مورد حمایت قرار می گیرند یا به گونه ای غیر حساس یا ناگهانی با تجربه های اضطرب زا رو به رو میشوند بدون حمایت از آنها، معمولاً خجالتی باقی می مانند.

تمام رشته علمی رشد کودک و دلبستگی این دید را مورد تأیید قرار می دهد – یافته های جدید در رشتهٔ انعطاف پذیری عصبی از این چشم انداز که پدر و مادرها می توانند به طور مستقیم شکوفایی رشد مغز فرزندشان را بر اساس تجربه هایی که فراهم می آورند ایجاد کنند، مورد حمایت قرار داده است. برای مثال، بازی های ویدئویی، دیدن تلویزیون و فرستادن پیام، مغز را به شیوهٔ خاصی اتصال می دهد. فعالیت های تربیتی، ورزشی و موسیقی مغز را به شیوه های دیگری اتصال می دهد. گذراندن وقت با افراد خانواده و دوستان و یاد گرفتن مطالبی دربارهٔ روابط، به ویژه تعاملات چهره به چهره – مغز را به شیوه های دیگری اتصال می دهد. در واقع، آنچه بر ما می گذرد، شیوهٔ رشد و تحول مغزمان را تحت تاثیر قرار می دهد.

فرایند (جریان) اتصال و اتصال مجدد دربارهٔ یکپارچگی است: دادن تجربه هایی به فرزندانمان برای ایجاد اتصال (پیوند) بین قسمت های مختلف مغزشان. وقتی این قسمتها با هم همکاری می کنند، آنها نوارهای یکپارچه کننده ای را که قسمت های متفاوت مغز را به هم مرتبط می سازند، تقویت می کنند. در نتیجه، آنها به شیوه های قدرتمندتری به هم اتصال (پیوند) پیدا می کنند و می توانند با هماهنگی و توازن بیشتر با هم کار کنند. درست همانطور که هر یک از سرایندگان در یک گروه همسرایان، می توانند صداهای متمایز خود را به یک هماهنگی تبدیل کنند، که ایجاد آن برای هر یک از افرد گروه غیرممکن بود، یک مغز یکپارچه قادر به انجام کارهای بسیاری است که هر کدام از قسمت های مجزای آن قادر نیست به تنهایی ایجاد نماید. این دقیقاً کاری است که ما برای هر یک از فرزندانمان میخواهیم انجام دهیم: به آنها کمک کنیم که مغزشان بیشتر یکپارچه شود تا آنها از منابع ذهنی شان با ظرفیت کامل استفاده کنند.

این دقیقاً کاری است که ماریانا برای پسر دو ساله اش مارکو انجام داد. هنگامی که او به مارکو کمک کرد که داستان تصادف را بارها و بارها تکرار کند، او هیجان های آسیب زا و ترسناک در مغز راست فرزندش را آرام و مهار کرد، به طوری که بر او سلطه پیدا نکنند. او با آوردن جزئیات واقعی و منطق از مغز چپ – که در سن دو سالگی تازه شروع به رشد کرده است – به فرزندش کمک کرد بتواند به شیوه ای که برایش قابل فهم است، با تجربهٔ تصادف روبه رو شود.

junior1

اگر مادر مارکو به او کمک نکرده بود که رویداد تصادف را بیان و درک کند، ترس های او می توانست حل نشده باقی بماند و به شیوه های دیگر متجلی شود. او ممکن بود از سوار شدن به اتومبیل یا جدا شدن از پدر و مادرش دچار هراس (فوبی) شود، یا مغز راست او به شدت از کنترل به شیوهٔ دیگری خارج شود و باعث بدخلقی مکرر او گردد. به جای آن، ماریانا با شرح داستان به فرزندش، به او کمک کرد که توجه خود را هم بر جزئیات واقعی تصادف و هم هیجاناتش متمرکز سازد، که به او اجازه داد از مغز راست و چپ خود با هم استفاده کند و به این ترتیب اتصال (پیوند) بین آنها را تقویت نماید. با کمک به یکپارچه شدن مارکو، او توانست پسر دو سالهٔ طبیعی ای شود و بر ترس و ناراحتی که تجربه کرده بود، تمرکز نکند. بیایید با هم به مثال دیگری نگاه کنیم. اکنون که شما و خواهر ها و برادر هایتان یک فرد بالغ هستید، آیا هنوز سر موضوعی مثل اینکه کدام یک از شما دکمه ی، آسانسور را فشار دهد بحث و دعوا می کنید؟ مسلماً نه. ولی آیا فرزندان شما سر این مسائل با هم جرو بحث و بدرفتاری می کنند؟ اگر آنها کودکانی معمولی باشند، معمولا این کار را می کنند. دلایل این تفاوت ها ما را به مغز و یکپارچگی برمی گرداند. رقابت خواهر ها و برادرها نظیر بسیاری از مسائل دیگر – بدخلقی، نافرمانی، جنگ و دعوا بر سر انجام تکالیف درسی و مسائل انضباطی و… – فرزند پروری را دشوار می سازد. این چالش های روزانهٔ فرزند پروری از یک فقدان یکپارچگی درون مغز کودک ناشی می شود. دلیلی که مغز او همیشه قادر به یکپارچگی نیست، ساده است: وقت برای رشد نداشته است. در واقع، برای این کار راهی طولانی لازم است، زیرا مغز تا اواسط بیست سالگی به حداکثر رشد (تحول) خود نمی رسد.

بنابراین خبر بدی است: شما باید صبر کنید تا مغز فرزند تان رشد پیدا کند. صرفنظر از اینکه شما فکر کنید کودک پیش دبستانی شما چقدر باهوش است، ولی او مغز یک کودک ده ساله را ندارد و سالها نیز نخواهد داشت. میزان رسش (پختگی) مغز تا حد زیادی تحت تأثیر ژن هایی است که ما به ارث برده ایم، ولی درجه یکپارچگی دقیقاً چیزی است که ما در فرزند پروری روزانهٔ خود می توانیم تحت تأثیر قرار دھیم ۔ خبر خوب آن است که با استفاده از لحظات روزانه، شما می توانید نحوهٔ رشد مغز کودک خود به سوی یکپارچگی را تحت تاثیر قرار دهید. اول اینکه، شما میتوانید عناصر مختلف و متنوع مغز فرزند خود را با ارائهٔ فرصت هایی برای تمرین آنها رشد دهید. دوم اینکه، شما می توانید یکپارچگی را تسهیل کنید، به طوری که قسمت های مجزا، بهتر به هم متصل شوند و به شیوه هایی قدرتمند با یکدیگر کارکنند. این به معنی آن نیست که شما فرزندان خود را وادار سازید که با سرعت بیشتری رشد کنند – بلکه صرفاً به آنها کمک کنید تا قسمت های مختلف خود را رشد دهند و آنها را یکپارچه سازند. ما همچنین راجع به خسته و فرسوده کردن خودتان (و فرزندانتان) با تلاش شتابزده برای اینکه هر تجربه مملو از اهمیت و معنی باشد، صحبت نمی کنیم. سخن ما صرفاً حضور داشتن با فرزندانتان است، به گونه ای که به آنها کمک کنید تا بهتر یکپارچه شوند. در نتیجه، آنها از نظر هیجانی، ذهنی و اجتماعی رشد خواهند کرد. یک مغز یکپارچه به تصمیم گیری بهتر، کنترل بهتر بدن و هیجانات، درک کامل تر از خود، روابط سالم تر و موفقیت در مدرسه منجر می شود. و همهٔ اینها، با تجربه هایی که پدر و مادرها و دیگر مراقبان کودکان فراهم می آورند – که مقدمات کار را برای یکپارچگی و سلامت ذهنی (روانی) پایه ریزی می کند-آغاز میشود.

0